تازه‌ترین خبرها
Thumbnail
دیدگاه شما

اساس گفتگوها در افغانستان

همانند یک دانش آموز در بخش مطالعات صلح، برای من هر ابتکار برای مهار خشونت موضوع قابل توجه است. روز گذشته زمانی گزارش را شنیدم، در باره اینکه حکومت امریکا آماده شده است تا با گروه طالبان در پیوند به موضوع صلح مستقیمأ گفتگو کند.

این گزارش توجه ام را به سه دلیل به خود جلب کرد.

۱: بازیگران که در این گفتگو ها اشتراک می کنند، کی ها هستند؟ آیا امریکا در گفتگوهای صلح یک بازیگر است، یک گفتگو کننده است، یا هم یک میانجی و یا هم همه این ها.

۲: نقش حکومت و مردم افغانستان در این تحول چی خواهد بود؟

۳: تمایل امریکا برای گفتگو با حمله های گروه طالبان بر سربازان این کشور پاسخ داده شد. در میان طالبان، آیا کسی خواهد بود تا اهداف دراز مدت این گروه را به مخاطره انداخته و آماده گفتگوی مستقیم با امریکا شود؟

با توجه به تجزیه و تحلیلی اوضاع کنونی در پیوند به روند مصالحه و گفتگوهای صلح در افغانستان، نگرانی ام بیشتر شد تا اینکه خوشبین شوم از این روند. چرا نگرانی؟

شناخت بازیگر، میانجی و گفتگو کننده در حل منازعات قاعده نخست در این گفتگو ها می باشد، تفاوت قایل شدن میان احزاب که در این منازعه نقش بازی می کنند. تا اطمینان حاصل گردد که روند گفتگو همه شمول و شفاف است.

اگر به تاریخ گفتگوهای صلح در افغانستان توجه شود، عامل اساسی جامع بودن و یا همه شمول بودن این روند تضعیف شده است. دربیشتر موارد، گروهای که به حاشیه رانده شدند و در میز گفتگوهای صلح حاضر نبودند تا اکنون به خشونت و درگیری ادامه می دهند.

به گونه مثال، امضای پیمان ۱۳۶۷ ژینیف که میان حکومت های افغانستان، پاکستان امضا شد، بربنیاد آن این حکومت ها روی دخالت نکردن بر امور یک دیگر توفق کرده بودند. امریکا و اتحاد جماهیر شوروی به حیث تضمین کننده و سازمان ملل به حیث میانجی میان گروهای درگیر کار می کرد، سازمان ملل نتوانست که گروهای درگیر را روی میز گفتگو گرد آورد.

مجاهدین که درعین امضای پیمان ژینیف حضور نداشتند در برابر حکومت افغانستان که از سوی اتحاد جماهیر شوروی حمایت می شد. می جنگیدند. درنتیجه، مردم افغانستان شاهد خونین ترین درگیری های داخلی میان جناح های مجاهدین که از سوی قدرت های منطقوی حمایت می شدند، بودند. مجاهدین قدرت را از حکومت وقت گرفتند و در بین خود به جنگ های حزبی پرداختند.

مثال دیگر، توافقنامه بن است. نشستی که بنیاد آن ازسوی سازمان ملل و جامعه جهانی به منظور آوردن صلح دوامدار در افغانستان گذاشته شد.

گفتگوهای صلح جویانه در نشست بن بیشتر انتخابی بود تا اینکه همه گانی و کشورهای غربی طالبان را در این نشست جا ندادند، اما ۱۲ سال بعد، امریکا اعلام کرد که با طالبان ( گروهی هراس افگنی که در نشست بن به حاشیه کشیده شدند) گفتگو می کند. همه شمولی این روند برای حل منازعات و گفتگو های صلح جویانه عامل اساسی شده است. بنابراین، در این روند به همان اندازه که گفتگو برای پایان خشونت ها درکشور با طالبان مهم است به همان اندازه سهم دادن به جناح های سیاسی، مردم و حکومت افغانستان نیز مهم پنداشته می شود.

با توجه به تجارب گذشته درعرصۀ گفتگو های صلح، مشمولیت این فاکتور ها یک امر حیاتی برای تلاش های صلح و پایان نبرد محسوب می شود. بنأ به همان اندازه که گفتگو ها با طالبان برای پایان خشونت ها و خونریزی مهم است، به همان اندازه دخیل ساختن مردم افغانستان، دولت افغانستان، گروه و احزاب مختلف سیاسی (حزب وطن و حزب دموکراتیک خلق افغانستان و رهبران جبهه شمال) در این پروسه برای جلوگیری از خشونت های دوامدار و جنگ داخلی، مهم پنداشته می شود.

ابتکار امریکا برای آغاز گفتگوهای مستقیم با طالبان و بدون اشتراک حکومت افغانستان خلایی را در این روند برجسته می سازد. گفتگوهای صلح کنونی میان امریکا و طالبان در خارج از افغانستان شکل می گیرد که افغانستان را از این روند بیگانه ساخته و افغانستان را یک بازیگر خارجی در روند صلح امور خود اش می سازد. این کار واکنش شدید حکومت افغانستان را به همراه داشته است.

مردم و نماینده گان مردم در پارلمان در روند مصالحه بیشتر متاثر شده اند و روند صلح و ادغام مجدد حکومت افغانستان نیز روند همه شمول نبوده است تا افغانها بتوانند در روند مصالحه سهم داشته باشند. قسمیکه مبادله زندانیان میان امریکا و طالبان در کانگرس امریکا موضوع قابل بحث باقی ماند، همانند آن، برای پارلمان افغانستان نیز باید فرصت داده بود تا در باره روند مصالحه ملی و گفتکوهای سیاسی بحث کند.

سهم داشتن پارلمان و جامعه مدنی برای یافتن یک راه حل دایمی می تواند در تقویت بیشتر دموکراسی که در دوازده سال گذشته به همکاری جامعه جهانی در افغانستان بوجود آمد، کمک کند. روند آشتی ملی همانند کمیسیون های حقیقت یاب و تامین عدالت و حفظ هویت ملی از موارد مهم اند که باید مثل گذشته به آنها پرداخته شوند.

در نتیجه، می خواهم دوباره تاکید کنم که گفتگو با طالبان زمانی موفق خواهد شد که تمامی طرف ها به شمول حکومت افغانستان، جناح های سیاسی، جامعه مدنی و همه حرکت های اجتماعی سیاسی در این روند حضور داشته باشند و در پایان می توان گفت که روند مصالحه ملی و گفتگو های صلح زمان گیر است و نمی توان به این روند ضرب العجل تعین کرد.

برای پایان دادن و یافتن یک راه حل دوام دار به نبرد کنونی در افغانستان میانجی های گفتگوهای صلح می توانند ضرب العجل مربوط به خروج سربازان خارجی و گفتکو های خارجی صلح را از هم مجزا سازند.

دیدگاه شما

اساس گفتگوها در افغانستان

همانند یک دانش آموز در بخش مطالعات صلح، برای من هر ابتکار برای مهار خشونت موضوع قابل توجه است. روز

Thumbnail

همانند یک دانش آموز در بخش مطالعات صلح، برای من هر ابتکار برای مهار خشونت موضوع قابل توجه است. روز گذشته زمانی گزارش را شنیدم، در باره اینکه حکومت امریکا آماده شده است تا با گروه طالبان در پیوند به موضوع صلح مستقیمأ گفتگو کند.

این گزارش توجه ام را به سه دلیل به خود جلب کرد.

۱: بازیگران که در این گفتگو ها اشتراک می کنند، کی ها هستند؟ آیا امریکا در گفتگوهای صلح یک بازیگر است، یک گفتگو کننده است، یا هم یک میانجی و یا هم همه این ها.

۲: نقش حکومت و مردم افغانستان در این تحول چی خواهد بود؟

۳: تمایل امریکا برای گفتگو با حمله های گروه طالبان بر سربازان این کشور پاسخ داده شد. در میان طالبان، آیا کسی خواهد بود تا اهداف دراز مدت این گروه را به مخاطره انداخته و آماده گفتگوی مستقیم با امریکا شود؟

با توجه به تجزیه و تحلیلی اوضاع کنونی در پیوند به روند مصالحه و گفتگوهای صلح در افغانستان، نگرانی ام بیشتر شد تا اینکه خوشبین شوم از این روند. چرا نگرانی؟

شناخت بازیگر، میانجی و گفتگو کننده در حل منازعات قاعده نخست در این گفتگو ها می باشد، تفاوت قایل شدن میان احزاب که در این منازعه نقش بازی می کنند. تا اطمینان حاصل گردد که روند گفتگو همه شمول و شفاف است.

اگر به تاریخ گفتگوهای صلح در افغانستان توجه شود، عامل اساسی جامع بودن و یا همه شمول بودن این روند تضعیف شده است. دربیشتر موارد، گروهای که به حاشیه رانده شدند و در میز گفتگوهای صلح حاضر نبودند تا اکنون به خشونت و درگیری ادامه می دهند.

به گونه مثال، امضای پیمان ۱۳۶۷ ژینیف که میان حکومت های افغانستان، پاکستان امضا شد، بربنیاد آن این حکومت ها روی دخالت نکردن بر امور یک دیگر توفق کرده بودند. امریکا و اتحاد جماهیر شوروی به حیث تضمین کننده و سازمان ملل به حیث میانجی میان گروهای درگیر کار می کرد، سازمان ملل نتوانست که گروهای درگیر را روی میز گفتگو گرد آورد.

مجاهدین که درعین امضای پیمان ژینیف حضور نداشتند در برابر حکومت افغانستان که از سوی اتحاد جماهیر شوروی حمایت می شد. می جنگیدند. درنتیجه، مردم افغانستان شاهد خونین ترین درگیری های داخلی میان جناح های مجاهدین که از سوی قدرت های منطقوی حمایت می شدند، بودند. مجاهدین قدرت را از حکومت وقت گرفتند و در بین خود به جنگ های حزبی پرداختند.

مثال دیگر، توافقنامه بن است. نشستی که بنیاد آن ازسوی سازمان ملل و جامعه جهانی به منظور آوردن صلح دوامدار در افغانستان گذاشته شد.

گفتگوهای صلح جویانه در نشست بن بیشتر انتخابی بود تا اینکه همه گانی و کشورهای غربی طالبان را در این نشست جا ندادند، اما ۱۲ سال بعد، امریکا اعلام کرد که با طالبان ( گروهی هراس افگنی که در نشست بن به حاشیه کشیده شدند) گفتگو می کند. همه شمولی این روند برای حل منازعات و گفتگو های صلح جویانه عامل اساسی شده است. بنابراین، در این روند به همان اندازه که گفتگو برای پایان خشونت ها درکشور با طالبان مهم است به همان اندازه سهم دادن به جناح های سیاسی، مردم و حکومت افغانستان نیز مهم پنداشته می شود.

با توجه به تجارب گذشته درعرصۀ گفتگو های صلح، مشمولیت این فاکتور ها یک امر حیاتی برای تلاش های صلح و پایان نبرد محسوب می شود. بنأ به همان اندازه که گفتگو ها با طالبان برای پایان خشونت ها و خونریزی مهم است، به همان اندازه دخیل ساختن مردم افغانستان، دولت افغانستان، گروه و احزاب مختلف سیاسی (حزب وطن و حزب دموکراتیک خلق افغانستان و رهبران جبهه شمال) در این پروسه برای جلوگیری از خشونت های دوامدار و جنگ داخلی، مهم پنداشته می شود.

ابتکار امریکا برای آغاز گفتگوهای مستقیم با طالبان و بدون اشتراک حکومت افغانستان خلایی را در این روند برجسته می سازد. گفتگوهای صلح کنونی میان امریکا و طالبان در خارج از افغانستان شکل می گیرد که افغانستان را از این روند بیگانه ساخته و افغانستان را یک بازیگر خارجی در روند صلح امور خود اش می سازد. این کار واکنش شدید حکومت افغانستان را به همراه داشته است.

مردم و نماینده گان مردم در پارلمان در روند مصالحه بیشتر متاثر شده اند و روند صلح و ادغام مجدد حکومت افغانستان نیز روند همه شمول نبوده است تا افغانها بتوانند در روند مصالحه سهم داشته باشند. قسمیکه مبادله زندانیان میان امریکا و طالبان در کانگرس امریکا موضوع قابل بحث باقی ماند، همانند آن، برای پارلمان افغانستان نیز باید فرصت داده بود تا در باره روند مصالحه ملی و گفتکوهای سیاسی بحث کند.

سهم داشتن پارلمان و جامعه مدنی برای یافتن یک راه حل دایمی می تواند در تقویت بیشتر دموکراسی که در دوازده سال گذشته به همکاری جامعه جهانی در افغانستان بوجود آمد، کمک کند. روند آشتی ملی همانند کمیسیون های حقیقت یاب و تامین عدالت و حفظ هویت ملی از موارد مهم اند که باید مثل گذشته به آنها پرداخته شوند.

در نتیجه، می خواهم دوباره تاکید کنم که گفتگو با طالبان زمانی موفق خواهد شد که تمامی طرف ها به شمول حکومت افغانستان، جناح های سیاسی، جامعه مدنی و همه حرکت های اجتماعی سیاسی در این روند حضور داشته باشند و در پایان می توان گفت که روند مصالحه ملی و گفتگو های صلح زمان گیر است و نمی توان به این روند ضرب العجل تعین کرد.

برای پایان دادن و یافتن یک راه حل دوام دار به نبرد کنونی در افغانستان میانجی های گفتگوهای صلح می توانند ضرب العجل مربوط به خروج سربازان خارجی و گفتکو های خارجی صلح را از هم مجزا سازند.

هم‌رسانی کنید

دیدگاه تان در این باره