تازه‌ترین خبرها
Thumbnail

صلح افغانستان: توهم و واقعیت

یک ماه پس از آغاز گفتگوهای صلح میان طالبان و حکومت افغانستان برای رسیدن به یک توافق روی آینده سیاسی افغانستان، در این مذاکرات پیشرفت اندکی به دست آمده است.

دو طرف مذاکرات هنوزهم روی مسایل تخنیکی مانند اساس مذاکرات، چارچوب برای حل اختلاف‌ها در باره نکات مورد بحث و آجندای مذاکرات گفتگو می کنند. در کل، این وضعیت جمعی از توهم ها واقعیت های اساسی که آینده افغانستان را غبارآلود کرده اند، را تحت پوشش قرار داده است. 

این جای تعجب نیست که طالبان می خواهند اساس این مذاکرات توافق دوحه باشد—توافقی که به گونه سخاوتمندانه طرف این گروه است و از دولت افغانستان به گونه کامل چشم پوشی می کند. این توافقنامه نه از شورشیان خواسته است تا خشونت و یا ترویزم را نکوهش کنند و نه هم خواهان شناخت دولت افغانستان شده است در حالی که این یک بخش منطقی هر توافق میان طرف های دولتی و غیردولتی است. هیئت جمهوری اسلامی افغانستان از سوی دیگر به چارچوبی که اخیراً توسط لویه جرگه در کابل و اعلامیه مشترک میان حکومت افغانستان و امریکا در باره روند صلح، تأیید شد اشاره می کند. 

این اختلاف ها توسط کم توجهی طالبان برای اعلام یک آتش بس دایمی یا کاهش خشونت‌ها، بیشتر پیچیده می شوند. سال گذشته، زلمی خلیلزاد، فرستاده امریکا برای صلح افغانستان، پیشبینی کرد که طالبان پیش از رسیدن به یک توافق سیاسی با کابل، به آتش بس دایمی تن نخواهند داد. پیش از آن، او بر کاهش خشونت ها بر اساس توافق دوحه، تأکید کرده بود. در باره این که در صورتی که خشونت های در حال افزایش از اداره بیرون شوند، روند صلح را به گونه جدی از مسیر اش بیرون می کند، کمتر گفته شده است. 

با این حال، سفر داکتر عبدالله عبدالله، رییس شورای عالی مصالحه ملی، ماه گذشته به اسلام آباد مهم بود به خاطری زمانی که موضوع تصمیم گیری توسط طالبان مطرح می شود، روند دوحه در مقایسه با مذاکرات در اسلام آباد در عمل، به نمایش تصویرها می ماند. رهبری طالبان هنوزهم در پاکستان است با وجودی که این گروه ادعا می کند که اداره بخش کلان افغانستان به دست آنان است. 

اما از آن هم مهم تر، با وجود انکار و ادعای نبود اطلاعات درست، دولت نظامی پاکستان دید منحصر به خودش را برای "قدم‌های آینده" برای افغانستان دارد. در واقع، گرداننده‌گان اصلی طالبان در تأسیس امنیتی پاکستان علاقه خواهند داشت تا به جای دوحه، از گفتگوهای میان افغانان در اسلام آباد میزبانی شود. هرچند، برخی از کارشناسان ملکی در نهایت توانستند که رهبری نظامی را تشویق کنند که این کار نوعی از دیدی را به میان می آورد که گویا این تلاشی برای دریافت یک راه حل "ساخت پاکستان" است. به گفتۀ این کارشناسان، برگزاری گفتگوهای صلح افغانستان در اسلام‌آباد به جای قطر، خاطرات دخالت آی‌اس‌آی در روند تشکیل حکومت مجاهدین در سال ۱۹۹۲ را نیز در اذهان زنده خواهد کرد. 

از انکار حضور طالبان در خاک اش تا بازی کردن نقش یک صلح ساز توسط ادعای آوردن طالبان روی میز مذاکره با واشنگتن و کابل، سیاست پاکستان در برابر افغانستان زمان زیادی را پیموده است. از همین رو توفق دوحه میان امریکا از پناه گاه های طالبان در پاکستان هیچ ذکر نکرده است با وجودی که امریکا و رهبران سیاسی و نظامی افغانستان برای سال های متمادی خواهان پایان این پناه گاه ها شده اند. 
  
این تحول زمانی امکان پذیر شد که یک تغییر اساسی در سیاست امریکا در برابر طالبان به میان آمد. واشنگتن امارت طالبان را پس از حمله های یازدهم سپتمبر از میان برداشت، و این گروه را ترویست خواند و آن را بخشی از القاعده دانست که مسوول حمله های یازدهم سپتمبر بود. پس از نزدیک به دو دهه جنگ، در موقف امریکا یک تغییر اساسی رونما شد. در کل، چنین می نماید که دلجویی امریکا از طالبان توسط مسایل انتخاباتی رییس جمهور دانلد ترمپ رهنمایی شود. اداره ترمپ می خواهد پایان دادن جنگ امریکا در افغانستان—که درازترین جنگ در تاریخ امریکا خوانده می شود—را به نام یک موفقیت کلان در سیاست خارجی اش بفروشد. 

اما در درازمدت، موقف امریکا در برابر طالبان بخشی از جنگ سرد غرب و چین است که حمایت دوحزبی امریکا را دارد. طالبان پس از نکوهش طرح های ضد امریکایی با پاکستان به حیث ضمانت کننده، می توانند یک هم پیمان خوب در صف های تازه جهانی در برابر بیجنگ محسوب شوند. اکنون این پذیرفتنی معلوم می شود که واشنگتن از همان آغاز جدا از القاعده و چند گروه دیگر، هیچ گاهی طالبان را به حیث یک تهدید به امنیت امریکا محسوب نکرد. واشنگتن طالبان را به حیث یک مشکل منطقه یی می دید که می توانست برای چین، روسیه، ایران و هند دشواری هایی را ایجاد کند. پس چرا ایالات متحده این همه راه را پیمود تا این حرکت را از میان بردارد؟ 

این برای جنرالان پاکستانی فضایی را ایجاد کرده است تا نفوذ شان را بر افغانستان ایجاد کنند. در راولپندی، جنرالان پنجابی به این فکر استند که آنان می توانند منافع شان را از طریق یک توافق سیاسی در افغانستان، نگهدارند. برای آنان، تلاش واشنگتن برای تزریق طالبان در دولت افغانستان یک نعمت است. آنان هم‌چنان انتظار دارند که با این کار، جامعۀ سنی‌مذهب افغانستان آماده شود و رژیم آخندی شیعه در ایران را دفع کند. به فکر آنان، نزدیک به ۳۶ هزار مدرسه که در پاکستان فعالیت می کنند، فعالیت های شان را در افغانستان توسعه دهند (به دختران سمینارهای جداگانه برگزار کنند) که با این کار، طالب سازی افغانستان تقویت شود. 

جدا از تأثیر آن بر طالبان، بخش امنیتی پاکستان در میان رهبران پیشین مجاهدین افغانستان تماس پیشینه و عمیق دارد. برخی از طالبان و رهبران پیشین مجاهدین سرمایه های کلان و منافع اقتصادی در پاکستان دارند. هرچند مقام های پاکستانی در برابر مهاجران افغان اخیراً خشن بوده اند، اما آنان برخی از نخبه های افغان را اجازه داده اند تا در پاکستان سرمایه گذاری کننده و در آن جا ملکیت های کلان را خریداری کنند. گرداننده گان پاکستانی طالبان در میزبانی از هیچ سیاستمدار افغان از شمال کشور دریغ نمی کنند، اگر آنان آماده باشند که از طالبان حمایت کنند. مدیریت کردن رهبران کلان پشتون در افغانستان که فکر ملی دارند، یک مشکل خواهد بود. 

برای دفع رهبران افغان ملی گرا، سیاست پاکستان این خواهد بود که طالبان را به حیث "نماینده گان پشتون ها" در افغانستان و به حیث یک راه حل برای مسئله پشتون ها در دو سوی خط دیورند، مطرح کند. 

تغییر جهت میان طالبان در بخش های قبایلی همزمان با صعود این گروه در افغانستان، نمایانکر این سیاست است. پاکستان همچنان یک "فهرست سیاه" رهبران افغان را دارد—رهبرانی که بر اساس این فهرست، باید از رسیدن به قدرت متوقف شوند. اسلام آباد به بسیار علاقه مندی می خواهد که این رهبران را "طرفدار هند" خطاب کند تا آنان را از حکومت‌های آینده باز دارد. نهادهای استخباراتی پاکستان در مهندسی سیاسی و بازی های قدرت در پاکستان بسیار ماهر استند. آنان از بخشی از این تجربه در بازی های قدرت افغانستان نیز به کار می برند. 

تصمیم گیرنده گان سیاست پاکستان در برابر افغانستان برای شکل دادن یک بازی نهایی در افغانستان، تمام این تجارب را روی هم کرده اند. از تجارت و حمل و نقل، ویزه، مدیریت مرز برای مبارزه با داعش، آنان همه مسایل واقعی و قابل درک را به حیث وسایل چانه زنی به کار می برند. چنین معلوم می شود که آنان خودشان را موقعیت می دهند تا بن بست پیش بینی شده روی یک آتش بس دایمی میان طرف های افغان را بشکنند و انکار طالبان برای یکجاشدن با جمهوری اسلامی افغانستان را پایان دهند تا عطش این گروه برای تأسیس دوباره امارت خاتمه یابد. 

همین که رسیدن به یک توافق ممکن بنماید، راهبردسازان پاکستانی ممکن است برای قناعت دادن طالبان برای پذیرفتن جمهوری اسلامی و یک آتش بس یک فتوا را صادر کنند. این به جنرالان پاکستانی کمک خواهد کرد تا از طریق طالبان در افغانستان یک نقش دایمی داشته باشند و به نفوذ شان در کشور از طریق این گروه ادامه بدهند. این یک نمونه نرم عمق راهبردی است که آنان از دهه ۱۹۸۰ میلادی به دنبال آن بوده اند. 

اسلام آباد در حال حاضر با یک مشکل اقتصادی و از هم گسستگی سیاسی دست و پنجه نرم می کند؛ اما ارتش پاکستان به این وضعیت همچون یک فرصت نایاب برای پخش قدرت اش در منطقه و جداسازی آینده در آسیای میانه می بیند. این وضعیت برای جنرالان پاکستانی دست بالایی در پاسخ به تقسیم داخلی قدرت می دهد؛ اما این همچنان آنان را در رابطه های شان با قدرت های کلان، ربط بیشتر می دهد. 

اگر به رویت آن دیده شود، بازی متذکره ممکن است خوشایند بنماید اما دست کم گرفتن افغانان احمقانه خواهد بود. آنان (افغانان) یک ظرفیت بی مانند در آوردن هیجان برای خارجیانی را دارند که روی آنان از بهر تقلب شک می کنند. حمله جلال آباد در سال ۱۹۸۹ میلادی را به یاد دارید که پس از خروج نیروهای قشون سرخ رخ داد؟ این حمله "برنده گان" جنگ سرد را تحقیر کرد. مدیریت با جزییات سیاست افغانی توسط بیرونی ها در دهه ۱۹۹۰ میلادی ناکام شد و برای منطقه و جهان مشکل کلانی را ایجاد کرد. راه حل های تحمیل شده در افغانستان نو کار نخواهند داد، به ویژه برای جوانان و شهری نشینی در حال رشد آن. 

نیاز است تا بازیگران از تمام طرف ها، به ویژه ایالات متحده و پاکستان، روی راهبرد شان دوباره فکر کنند. مصالحه و صلح می تواند توسط یک توافق مناسب که تمام طرف ها با آن تطابق داشته باشند، به دست آید. اما "قواعد بازی" نیاز است. برای به دست آوردن چنین قواعد، نظام دولت افغانستان، بر اساس قانون اساسی افغاستان، باید تقویت شود و باید محراق توجه تمام تلاش ها باشد. 

 

 

افراسیاب ختک عضو پیشین مجلس سنای پاکستان و تحلیلگر مسایل منطقه یی است.

همه می‌توانند نوشته‌هایی که استوار بر واقعیت‌ها است را به طلوع‌نیوز بفرستند تا در بخش "دیدگاه شما" به نشر برسد.

دیدگاه‌ها در این مقاله از سوی طلوع‌نیوز تأیید یا شریک ساخته نمی‌شوند. نویسنده‌گان مقاله‌ها برای درست بودن معلومات در مقاله شان مسوول استند و اگر معلومات شان نادرست بود، تصحیصی در آن نوشته اضافه خواهد شد.

The views expressed in the opinion pieces are not endorsed or necessarily shared by TOLOnews.

Contributors are responsible for the accuracy of the information in an opinion piece, but if it is discovered that information is not factual, a correction will be added and noted.

صلح افغانستان: توهم و واقعیت

افراسیاب ختک می نویسد که نیاز است تا تمام طرف ها، به ویژه ایالات متحده و پاکستان، روی راهبرد شان دوباره فکر کنند.

Thumbnail

یک ماه پس از آغاز گفتگوهای صلح میان طالبان و حکومت افغانستان برای رسیدن به یک توافق روی آینده سیاسی افغانستان، در این مذاکرات پیشرفت اندکی به دست آمده است.

دو طرف مذاکرات هنوزهم روی مسایل تخنیکی مانند اساس مذاکرات، چارچوب برای حل اختلاف‌ها در باره نکات مورد بحث و آجندای مذاکرات گفتگو می کنند. در کل، این وضعیت جمعی از توهم ها واقعیت های اساسی که آینده افغانستان را غبارآلود کرده اند، را تحت پوشش قرار داده است. 

این جای تعجب نیست که طالبان می خواهند اساس این مذاکرات توافق دوحه باشد—توافقی که به گونه سخاوتمندانه طرف این گروه است و از دولت افغانستان به گونه کامل چشم پوشی می کند. این توافقنامه نه از شورشیان خواسته است تا خشونت و یا ترویزم را نکوهش کنند و نه هم خواهان شناخت دولت افغانستان شده است در حالی که این یک بخش منطقی هر توافق میان طرف های دولتی و غیردولتی است. هیئت جمهوری اسلامی افغانستان از سوی دیگر به چارچوبی که اخیراً توسط لویه جرگه در کابل و اعلامیه مشترک میان حکومت افغانستان و امریکا در باره روند صلح، تأیید شد اشاره می کند. 

این اختلاف ها توسط کم توجهی طالبان برای اعلام یک آتش بس دایمی یا کاهش خشونت‌ها، بیشتر پیچیده می شوند. سال گذشته، زلمی خلیلزاد، فرستاده امریکا برای صلح افغانستان، پیشبینی کرد که طالبان پیش از رسیدن به یک توافق سیاسی با کابل، به آتش بس دایمی تن نخواهند داد. پیش از آن، او بر کاهش خشونت ها بر اساس توافق دوحه، تأکید کرده بود. در باره این که در صورتی که خشونت های در حال افزایش از اداره بیرون شوند، روند صلح را به گونه جدی از مسیر اش بیرون می کند، کمتر گفته شده است. 

با این حال، سفر داکتر عبدالله عبدالله، رییس شورای عالی مصالحه ملی، ماه گذشته به اسلام آباد مهم بود به خاطری زمانی که موضوع تصمیم گیری توسط طالبان مطرح می شود، روند دوحه در مقایسه با مذاکرات در اسلام آباد در عمل، به نمایش تصویرها می ماند. رهبری طالبان هنوزهم در پاکستان است با وجودی که این گروه ادعا می کند که اداره بخش کلان افغانستان به دست آنان است. 

اما از آن هم مهم تر، با وجود انکار و ادعای نبود اطلاعات درست، دولت نظامی پاکستان دید منحصر به خودش را برای "قدم‌های آینده" برای افغانستان دارد. در واقع، گرداننده‌گان اصلی طالبان در تأسیس امنیتی پاکستان علاقه خواهند داشت تا به جای دوحه، از گفتگوهای میان افغانان در اسلام آباد میزبانی شود. هرچند، برخی از کارشناسان ملکی در نهایت توانستند که رهبری نظامی را تشویق کنند که این کار نوعی از دیدی را به میان می آورد که گویا این تلاشی برای دریافت یک راه حل "ساخت پاکستان" است. به گفتۀ این کارشناسان، برگزاری گفتگوهای صلح افغانستان در اسلام‌آباد به جای قطر، خاطرات دخالت آی‌اس‌آی در روند تشکیل حکومت مجاهدین در سال ۱۹۹۲ را نیز در اذهان زنده خواهد کرد. 

از انکار حضور طالبان در خاک اش تا بازی کردن نقش یک صلح ساز توسط ادعای آوردن طالبان روی میز مذاکره با واشنگتن و کابل، سیاست پاکستان در برابر افغانستان زمان زیادی را پیموده است. از همین رو توفق دوحه میان امریکا از پناه گاه های طالبان در پاکستان هیچ ذکر نکرده است با وجودی که امریکا و رهبران سیاسی و نظامی افغانستان برای سال های متمادی خواهان پایان این پناه گاه ها شده اند. 
  
این تحول زمانی امکان پذیر شد که یک تغییر اساسی در سیاست امریکا در برابر طالبان به میان آمد. واشنگتن امارت طالبان را پس از حمله های یازدهم سپتمبر از میان برداشت، و این گروه را ترویست خواند و آن را بخشی از القاعده دانست که مسوول حمله های یازدهم سپتمبر بود. پس از نزدیک به دو دهه جنگ، در موقف امریکا یک تغییر اساسی رونما شد. در کل، چنین می نماید که دلجویی امریکا از طالبان توسط مسایل انتخاباتی رییس جمهور دانلد ترمپ رهنمایی شود. اداره ترمپ می خواهد پایان دادن جنگ امریکا در افغانستان—که درازترین جنگ در تاریخ امریکا خوانده می شود—را به نام یک موفقیت کلان در سیاست خارجی اش بفروشد. 

اما در درازمدت، موقف امریکا در برابر طالبان بخشی از جنگ سرد غرب و چین است که حمایت دوحزبی امریکا را دارد. طالبان پس از نکوهش طرح های ضد امریکایی با پاکستان به حیث ضمانت کننده، می توانند یک هم پیمان خوب در صف های تازه جهانی در برابر بیجنگ محسوب شوند. اکنون این پذیرفتنی معلوم می شود که واشنگتن از همان آغاز جدا از القاعده و چند گروه دیگر، هیچ گاهی طالبان را به حیث یک تهدید به امنیت امریکا محسوب نکرد. واشنگتن طالبان را به حیث یک مشکل منطقه یی می دید که می توانست برای چین، روسیه، ایران و هند دشواری هایی را ایجاد کند. پس چرا ایالات متحده این همه راه را پیمود تا این حرکت را از میان بردارد؟ 

این برای جنرالان پاکستانی فضایی را ایجاد کرده است تا نفوذ شان را بر افغانستان ایجاد کنند. در راولپندی، جنرالان پنجابی به این فکر استند که آنان می توانند منافع شان را از طریق یک توافق سیاسی در افغانستان، نگهدارند. برای آنان، تلاش واشنگتن برای تزریق طالبان در دولت افغانستان یک نعمت است. آنان هم‌چنان انتظار دارند که با این کار، جامعۀ سنی‌مذهب افغانستان آماده شود و رژیم آخندی شیعه در ایران را دفع کند. به فکر آنان، نزدیک به ۳۶ هزار مدرسه که در پاکستان فعالیت می کنند، فعالیت های شان را در افغانستان توسعه دهند (به دختران سمینارهای جداگانه برگزار کنند) که با این کار، طالب سازی افغانستان تقویت شود. 

جدا از تأثیر آن بر طالبان، بخش امنیتی پاکستان در میان رهبران پیشین مجاهدین افغانستان تماس پیشینه و عمیق دارد. برخی از طالبان و رهبران پیشین مجاهدین سرمایه های کلان و منافع اقتصادی در پاکستان دارند. هرچند مقام های پاکستانی در برابر مهاجران افغان اخیراً خشن بوده اند، اما آنان برخی از نخبه های افغان را اجازه داده اند تا در پاکستان سرمایه گذاری کننده و در آن جا ملکیت های کلان را خریداری کنند. گرداننده گان پاکستانی طالبان در میزبانی از هیچ سیاستمدار افغان از شمال کشور دریغ نمی کنند، اگر آنان آماده باشند که از طالبان حمایت کنند. مدیریت کردن رهبران کلان پشتون در افغانستان که فکر ملی دارند، یک مشکل خواهد بود. 

برای دفع رهبران افغان ملی گرا، سیاست پاکستان این خواهد بود که طالبان را به حیث "نماینده گان پشتون ها" در افغانستان و به حیث یک راه حل برای مسئله پشتون ها در دو سوی خط دیورند، مطرح کند. 

تغییر جهت میان طالبان در بخش های قبایلی همزمان با صعود این گروه در افغانستان، نمایانکر این سیاست است. پاکستان همچنان یک "فهرست سیاه" رهبران افغان را دارد—رهبرانی که بر اساس این فهرست، باید از رسیدن به قدرت متوقف شوند. اسلام آباد به بسیار علاقه مندی می خواهد که این رهبران را "طرفدار هند" خطاب کند تا آنان را از حکومت‌های آینده باز دارد. نهادهای استخباراتی پاکستان در مهندسی سیاسی و بازی های قدرت در پاکستان بسیار ماهر استند. آنان از بخشی از این تجربه در بازی های قدرت افغانستان نیز به کار می برند. 

تصمیم گیرنده گان سیاست پاکستان در برابر افغانستان برای شکل دادن یک بازی نهایی در افغانستان، تمام این تجارب را روی هم کرده اند. از تجارت و حمل و نقل، ویزه، مدیریت مرز برای مبارزه با داعش، آنان همه مسایل واقعی و قابل درک را به حیث وسایل چانه زنی به کار می برند. چنین معلوم می شود که آنان خودشان را موقعیت می دهند تا بن بست پیش بینی شده روی یک آتش بس دایمی میان طرف های افغان را بشکنند و انکار طالبان برای یکجاشدن با جمهوری اسلامی افغانستان را پایان دهند تا عطش این گروه برای تأسیس دوباره امارت خاتمه یابد. 

همین که رسیدن به یک توافق ممکن بنماید، راهبردسازان پاکستانی ممکن است برای قناعت دادن طالبان برای پذیرفتن جمهوری اسلامی و یک آتش بس یک فتوا را صادر کنند. این به جنرالان پاکستانی کمک خواهد کرد تا از طریق طالبان در افغانستان یک نقش دایمی داشته باشند و به نفوذ شان در کشور از طریق این گروه ادامه بدهند. این یک نمونه نرم عمق راهبردی است که آنان از دهه ۱۹۸۰ میلادی به دنبال آن بوده اند. 

اسلام آباد در حال حاضر با یک مشکل اقتصادی و از هم گسستگی سیاسی دست و پنجه نرم می کند؛ اما ارتش پاکستان به این وضعیت همچون یک فرصت نایاب برای پخش قدرت اش در منطقه و جداسازی آینده در آسیای میانه می بیند. این وضعیت برای جنرالان پاکستانی دست بالایی در پاسخ به تقسیم داخلی قدرت می دهد؛ اما این همچنان آنان را در رابطه های شان با قدرت های کلان، ربط بیشتر می دهد. 

اگر به رویت آن دیده شود، بازی متذکره ممکن است خوشایند بنماید اما دست کم گرفتن افغانان احمقانه خواهد بود. آنان (افغانان) یک ظرفیت بی مانند در آوردن هیجان برای خارجیانی را دارند که روی آنان از بهر تقلب شک می کنند. حمله جلال آباد در سال ۱۹۸۹ میلادی را به یاد دارید که پس از خروج نیروهای قشون سرخ رخ داد؟ این حمله "برنده گان" جنگ سرد را تحقیر کرد. مدیریت با جزییات سیاست افغانی توسط بیرونی ها در دهه ۱۹۹۰ میلادی ناکام شد و برای منطقه و جهان مشکل کلانی را ایجاد کرد. راه حل های تحمیل شده در افغانستان نو کار نخواهند داد، به ویژه برای جوانان و شهری نشینی در حال رشد آن. 

نیاز است تا بازیگران از تمام طرف ها، به ویژه ایالات متحده و پاکستان، روی راهبرد شان دوباره فکر کنند. مصالحه و صلح می تواند توسط یک توافق مناسب که تمام طرف ها با آن تطابق داشته باشند، به دست آید. اما "قواعد بازی" نیاز است. برای به دست آوردن چنین قواعد، نظام دولت افغانستان، بر اساس قانون اساسی افغاستان، باید تقویت شود و باید محراق توجه تمام تلاش ها باشد. 

 

 

افراسیاب ختک عضو پیشین مجلس سنای پاکستان و تحلیلگر مسایل منطقه یی است.

همه می‌توانند نوشته‌هایی که استوار بر واقعیت‌ها است را به طلوع‌نیوز بفرستند تا در بخش "دیدگاه شما" به نشر برسد.

دیدگاه‌ها در این مقاله از سوی طلوع‌نیوز تأیید یا شریک ساخته نمی‌شوند. نویسنده‌گان مقاله‌ها برای درست بودن معلومات در مقاله شان مسوول استند و اگر معلومات شان نادرست بود، تصحیصی در آن نوشته اضافه خواهد شد.

هم‌رسانی کنید